اثر: سیّد یزدی*
حسین مسرّت
الهی سینهای ده آتش افروز |
در آن سینه دلی وان دل همه سوز |
دلم پرشعله گردان، سینه پردود |
زبانم کن به گفتن، آتش آلود |
«وحشی بافقی»
آنگاه که انسان خاکی، به دور از گرفتاریهای روزمره و بحث و جدلهای علمی، در گوشهای خلوت کرده و زانوی ارادت در پیشگاه پروردگار میزند، و در آن لحظات ساکت و روحانی، پرده از راز درون برمیدارد و گره از انبانِ نیاز میگشاید، به راستی که گلستان,ی میآفریند از راز و بوستانی میپروراند پر از گلهای نیاز.
کلام لطیف میگردد، طبع فروتن میشود، روح خاکسار میگردد و سوز آتشین است. عقده دل که گشوده شد، هرچه در درون باشد به برون سرازیر میشود، اشک که چیز بی مقداری است. روح است که مشتعل میشود.
در کوچههای خلوتِ شهر مناجات، تنها پای نیاز است که ره میسپرد. تنها دستِ ارادت است که حلقه بر در میکوبد.
بر فراز آسمان آبی و زلال شهر مناجات، تنها پرندۀ طلب است که پَر میگشاید. تنها پرِ پرواز است که در حرارت عشق میسوزد.
هر که خواهی باش، در، باز است و صاحبخانه، محرم راز.
***
بستان,ِ نیازِ* سِیّد یزدی، همچون تمامی نیایشنامههایی که در ادب پارسی سراغ داریم، آکنده از سوز درون و آتش برون است. سخنی است کز دل برآمده و به ناگزیر بر دل مینشیند. که رنجنامه و دردنامه است. خوانندۀ این مناجات با روح لطیفِ انسانی آشنا میگردد که اندکی کمتر از یک قرن را با عزّت نفس و سرفرازی زیسته است، سختترین رنجها را بر جان خریده و در کورۀ شوق آبدیده گشته است.
علاّمه سیّدمحمّدکاظم طباطبایی یزدی، دارای طبعی لطیف و احساسی رقیق بود و مکنونات قلبی خود را در قالب نثری روان و نظمی زیبا و بیتکلّف میسرود.
*. ویرایش نخست: شکوه پارسایی و پایداری، یزد: فرمانداری یزد، [چاپ دوم]، 1375: 108-107.
*. این مناجات نامه در سال 1384 به کوشش نگارنده و به خطّ خوش استاد رهبران از سوی انتشارات وصال در یزد چاپ شد.
برچسب:
نویسنده: نرگس محمودی