سفر به تهران:
مهـدی آذر دو سـالی را در کتابفروشـی یـزد مانـدگار شـد و به یکبـاره در سـال ۱۳۲۱ ش ) آذر در گفتگوهـای گونا گـون ایـن تاریـخ را ۱۳۲۲ یـا ۱۳۲۳ ش هـم گفتـه اسـت( «هـوای تهـران» بـه سـرش زد و بـه آقـای مدرسزاده، مدیـر گلبهـار گفـت: کـه میخواهـد بـه تهـران بـرود.
در جـای دیگـر میگویـد: «دیگـر عاشـق کتـاب شـده بـودم و خیـال میکـردم زندگـی یعنـی فقـط کتـاب. بـا خـودم میگفتـم: تهـران کتابفروشـیهای بـزرگ دارد، دانشـگاه دارد، خیلـی چیزهـا دارد کـه مظاهـر فرهنگـی جامعـه حسـاب میشـود».
اسـلامی ندوشـن در توصیـف ایـن سـفر آذر مینویسـد: «مـا مشـتریهای کتابفروشـی میـر یـزد[ همگـی دل کنـده بودیـم، یـا بـه عبـارت دیگـر «هوایـی» شـده بودیـم و میخواسـتیم بـه تهـران برویـم. محیـط شهرسـتان ]یـزد[ را بـرای خـود کوچـک میدیدیـم. تغییـر حکومـت و آزادیای کـه پـس از شـهریور بیسـت پیـدا شـده بـود، در ایـن اشـتیاق تأثیـر اساسـی داشـت. میخواسـتیم بـه سرچشـمۀ جنب وجوشهـا برسـیم کـه در اینجـا تنهـا خبـرش را در مطبوعـات میخواندیـم.
آذر بیدرنـگ پـس از ورود بـه تهـران بـه سـفارش حسـین مکـی در چاپخانـۀ محمدعلـی علمـی مشـغول بـه کار شـد. و بهایـن ترتیـب به صورت جدی وارد کار تولید و نشـر کتاب شـد: «در بحبوحۀ جنگ دوم و یکـی دو سـال از شـهریور ۱۳۲۰ گذشـته بـود کـه ناگهـان آمـدم تهـران.
«حـال نا گزیـر میبایسـت کاری پیـدا میکـردم تـا بتوانـم بـا آن زندگـی کنـم. و ایـن کار حتماً میبایسـت کاری مطبوعاتی میبـود.» شـکرانه در این بـاره مینویسـد: ... رؤیـای آذر در تهـران بـه حقیقـت پیوسـت و بـا کار درچاپخانـۀ علمـی... تعبیـر دیگـری یافـت.»
حـاج محمدعلـی دسـت آذر را در دسـتان پسـرش احمـد علمـی گذاشـت تـا کار غلطگیـری کتابهـای چاپـی را بـه او بیامـوزد. آذر میگویـد: احمـد علمـی حـقِ تعلیـم بـه گـردن مـن دارد.»
در سـال ۱۳۲۴ بـه کتابفروشـی کلالـۀ خـاور بـه مدیریـت حـاج محمـد رمضانـی رفـت. در آنجـا شـش ماهـی بیشـتر دوام نیـاورد. پـس از آن بـه بنیـان کتابفروشـی آتشـکده در خیابـان اکباتـان دسـت زد. کـه بـاز یـکسـال بیشـتر کار نکـرد.
بـاز آنجـا را رهـا کـرد و بـه چاپخانـۀ علمـی برگشـت. سـپس راهـیکتابفروشـی ابنسـینا بـه مدیریـت حـاج ابراهیـم رمضانـی شـد، «امـا شـش مـاه بـود کـه علیا کبـر علمـی بـه آقـای رمضانـی گفـت: ایـنآذری را بـه... بدهیـد مـا لازمـش داریـم... از سـال ۱۳۲۵ تـا ۱۳۳۹در مؤسسـۀ علمـی کـه کتابهـای درسـی دبسـتانی و دبیرسـتانی را از وزارت فرهنـگ بـه صـورت کنتـرات در اختیـار گرفتـه بـود و دسـتگاهی پـرکار شـده بـود، کار کـردم... آنجـا مـن وزیـر تبلیغـات و میرزا بنویسـش بـودم... چـه رنجهـا کـه در ایـن دسـتگاه کشـیدم و چـه عبرتهـا کـه اندوختـم.»
وی کـه از دوران زندگـی در یـزد و پـس از آن در تهـران بـا خوانـدن نشـریات فکاهـی، گرایـش بـه سـرودن ایـن نـوع شـعر را پیـدا کـرده بـود، همـکاری خـود را بـا نشـریۀ آشـفته (بـه مدیریـت عمـاد عصـار) آغـاز کـرد و ضمـن چـاپ اشـعار خـود بـا نامهای مسـتعار: الـف. مفـرد و تماشـاچی، بـه چـاپ مطالبـی بـا امضـای پروفسـور مـارچ در جایـگاه «خطشـناس و پیشـگو» بـه نامههـای خواننـدگان پاسـخ مـیداد.
حیات کتابشناسانه
هرچنـد حیـات کتابشناسـی آذر از زمـان کار در کتابفروشـی یـزد بـه سـالهای ۱۳۱۹ تـا ۱۳۲۱ ش آغـاز شـده بـود، زیـرا او در آنجـا نهتنهـا بـا دنیـای کتـاب و نویسـندگانش آشـنا شـده بـود، بلکه نقـش راهنما را بـرای مشـتریان کتابفروشـی هـم بـر عهـده داشـت، امـا ایـن حیـات بـه صـورت جـدی در آذر ۱۳۲۵ ش و بـا گـردآوری و چـاپ «مجموعـۀ راهنمـای کتـاب» آغـاز شـد.
الهامبخـش او در ایـن زمینـه مجموعـۀ «کتـاب» گـردآوری حاجـی محمدرمضانـی(۲۸۳-۱۳۴۶) مدیـر کتابفروشـی کلالـۀ خـاور بـود کـه آذر مدتـی را در سـال ۱۳۲۴ ش زیـر دسـت او کار کـرده بـود. خـود دربـارۀ انگیـزۀ انتشـار آن میگویـد:
«کتابخانـۀ خـاور، نشریهای بـه نـام کتـاب درمیآورد کـه فکـرکـردم میتوانـم نشریهای بهتـر از آن دربیـاورم، اسـم ایـن نشـریه را راهنمـای کتـاب گذاشـتم کـه سـه شـماره از آن درآمـد. بـه هـر حـال بـرای خدمـت ایـن نشـریه را درآوردم کـه شـمارۀ اول آن تبلیغـات بـرای خانـوادۀ حاج محمـد علـی علمـی] ۱۳۷۶-۱۳۵۶[ بـود، شـمارۀ دوم، مجموعـۀ خـوب و سنجیدهای به نظـر می آمـد و در آن کتاب هـا و مجلههـای آن زمـان را نقـد کـرده و اشـعاری دربـارۀ کتـاب بـه چـاپ رسـانده بودیـم. همـکارم در شـمارۀ دوم فقـط مرتضـی کیـوان بـود و جـز او همـکاری نداشـتم. بـرای ایـن نشـریه هیـچ حقالزحمهای نمیپرداختنـد.»
سـیدفریـد قاسـمی، نوشـتاری نغـز دربـارۀ ایـن خدمـت آذریـزدی، آن هـم در آن سالهای پرتب وتـاب دارد. وی مینویسـد:
«۱۳۲۵ ذهـن ایرانیـان معطـوف بـه تب و تابهـای سیاسـی بـود و کمتـر کسـی بـه کتـاب و نشـر میاندیشـید. بسـیاری از صاحبـان قلـم و اندیشـه نیـز جـذب حزبهـا و گروههـا شـده بودنـد. هیـچ نهـاد و فـردی خـود را متولـی ثبـت و ضبـط آثـار منتشرشـده نمیدانسـت. در ایـن فضـا، مهـدی آذریـزدی ثابـت کـرد کـه میتـوان بـا دسـت تهـی و بیهیـچ امکانـی کارنامهای درخـور برجـای نهـاد. او مجلـۀ مجموعـۀ راهنمـای کتـاب را انتشـار داد. فهرسـت کتابفروشهـا، ناشـران و... را تدویـن کـرد کـه امـروز «مرجـع نشـر» مینامنـدش .
اطلاعـات کتابشـناختی آثـار منتشرشـده را فراهـم آورد کـه اکنـون «کارنامـۀ نشـر» نـام دارد. پـس رواسـت کـه مهـدی آذریـزدی را یکـه و تنهـا خانـۀ کتـاب دهـۀ ۲۰ بنامیـم.»
برچسب:
نویسنده: نرگس محمودی