حسین مسرّت
زبانزدهای تاجیکی
******
احتیاط ، نصف حیات.
اگر سگ دیوانه شد، صاحبش را می گزد.
بزن به دمبه ، بزن به خمبه = به هر کاری دست بزن تا پیروز شوی.(از محمّدی خراسانی)
به امید خدا نشو ، بوته را دار = هنگامی که در آب غرق هستی ، تنها به امید خدا نباش ، بوته لب دریا را هم بگیر و امیدوار باش.
به کورپه (لحاف ) ات نگاه کن ، پایت را دراز کن.
بی پول، سخنت اثر ندارد حالی که تو داری ، خر ندارد.
پول، چیزی است که خر را آدم می کند.
تا آمدن تبر ، کُنده می آساید .
تا گوساله ها گاو شود، جگرها خون شود = برابر: تا گوساله گاو شود، دل صاحبش آب شود.
زنی که مویش دراز باشد، عقلش کم است = چون موی دراز، نیروی عقل را می گیرد.
سحری را تنها بخورید ، چاشت را با دوست و خوراک بیگاه را به دشمن بدهید.
سیب مرا خوردی ، پیله بده = مهربانی که به تو کردم، حالا جبران کن. (پیلۀ نخ ابریشم ،گرانبها بوده است)
شد آبی ، نشد لَلمی. ( للمی یعنی دیمی)
شهر یک چشمه رو ، یک چشمه شو = در شهری که همه یک چشم هستند، تو هم یک چشمت را ببند.
صد روز در بار، یک روز در کار= هرچه خوار آید ، یک روز به کار آید.
عصای پیر به جای پیر. (از اکبرزاده)
طاقت مهمان نداشت، خانه به مهمان گذاشت.
کار نو کرده، شاخ و دم دارد.
گاه خدا و رسول ، گاه نغمه و اصول. (امریزدان علی مردان)
گور بسوزد ، دیگ بجوشد = در هر حال کار باید انجام شود.
لگ لگ در هوا به دام نمی افتد. ( بخارا )
نامش را بگیر ، گوشش را بکش = در مورد کسی می گویند که تا نامش را می آوری پیدا شود.
وقتی دم شتر به زمین می رسد = کاری که انجام نمی شود.
یافتی جاته ، دراز کن پاته.
هر چه پیش آید خوش آید.
هر چه در دیگ باشد در کفلیز می آید.
یک تنگه ( سکّه ) خرج نمی کند ، صد تنگه ضرر می رساند.
* یادنامۀ حکمت فاطمی : مرتضی آل داوود، تهران: مگستان، 1402.
برچسب:
نویسنده: نرگس محمودی