حسین مسرّت
بر زبان آرم چو نامِ مهربانت ای بخارا
می کند دل آرزوی آستانت ای بخارا
چون صدف، گوهر برآوردی چو اخترهای تابان
آرزو دارم که بینم جاودانت ای بخارا
نامِ زیبای تو زینت می دهد لوحِ زمان را
من همی خواهم به دوران، شادمانت ای بخارا
کوی تو مهدِ محبّت، گنجِ عشق و شور و دانش
شهره در عالم نوای شاعرانت ای بخارا
می سرود ای کاش از نو رودکی شعری طرب زا
در هوای بوی جوی مولیانت ای بخارا
طبعِ « مسرورم» پی ختمِ سخن این نکته گفت:
شاد باش و دیر زی با همدمانت ای بخارا
دوشنبۀ تاجیکستان - خرداد1383
برچسب:
نویسنده: نرگس محمودی