حسین مسرّت
و سرانجام سید علی میرافضلی، رباعی شناس همروزگار ما میگوید:
�شعر دورۀ صفوی را با غزل میشناسند و حق آن است که گروهی از بهترین غزلسرایان فارسی در این دوران ظهور کردهاند. از صائب تبریزی که سرآمد غزلسرایان مکتب اصفهان است، حدود 7000 غزل بهجای مانده و تعداد اندکی قصیده و دیگر هیچ! نویسندگانی که تاریخ رباعی فارسی را نگاشتهاند، به این دوره که رسیدهاند سر تکان داده و گذشتهاند و گفتهاند در شعر دوره صفوی، هیچ اتفاقی در عرصۀ رباعی نیفتاده است. سایۀ غزل چنان بر شعر این دوران سنگینی میکند که هیچکس رباعیگویان عصر صفوی را نمیبیند. در این سه قرن (سده 10 تا 12 ق) چندین شاعر اختصاصاً به گفتن رباعی اشتغال داشتند که نامدارترین آنها، سحابی استرآبادی [درگشت، 1001 ق] است که حدود 6000 رباعی دارد. غیر از او، سید محمّد جامهباف مشهدی متخلّص به فکری و معروف به میر رباعی، محوی همدانی و مؤمن یزدی از رباعیگویان معروف این دوره هستند. در سالهای پایانی قرن 11 هجری، محمّدصالح رضوی مجموعهای فراهم کرد به اسم "جواهرالخیال" که دربردارندۀ رباعیّات سخنوران دورۀ صفوی است. این مجموعۀ ارجمند، حدود 3600 رباعی دارد، از 200 ـ 300 شاعر آن زمانه و نمایانگر رویکرد سخنوران آن دوران به گفتن رباعی و اهتمام ادیبان آن روزگار، به گردآوری رباعیّات است�. (97)
وی در دنبالۀ آن میگوید: �رباعیّات مؤمن یزدی دارای زبانی پاکیزه و شستهورفته و مضامین عاشقانه و عارفانه است. بعضی از رباعیّات او به ابوسعید ابوالخیر هم نسبت یافته است�. (98) و در تکمیل صحبت خود در جای دیگر مینویسد: �مؤمن يزدی، محوی همدانی و سحابی استرآبادی، بهرغم کثرت رباعيّاتشان جزو رباعیسرايان طراز اوّل تاريخ رباعی پارسی به شمار نمیآيند. امّا در زمانۀ خود، از سرآمدان اين عرصه بودند�. (99)
***
چند رباعی از مؤمن یزدی که در بیشتر تذکرهها دیده میشود، برای نمونه میآید:
�مؤمن�! به بدی نیست کسی مانندت وین طرفه که خلق، نیک میخوانندت
عمری بودی چنانکه خود میدانی یکچند چنان باش که میدانندت
***
شادی ز دل کسی گریزنده مباد بر گریۀ کس، زمانه را خنده مباد
هر دم غمی از رهگذری باید خورد روزیّ کسی چنین پراکنده مباد
***
جان چیست، غم و درد و بلا را هدفی دل چیست، درون سینه، سوزی و تفی
القصّه پی شکست ما بسته صفی مرگ از طرفی و زندگی از طرفی
***
زهد صلحا که زرق و شید است همه اسباب فریب عمر وزید است همه
بیخوابی زاهدان چو خواب صیّاد ازبهر گرفتاری صید است همه
***
ما حرص به نیروی قناعت شکنیم و اندر دل خلق، خار منّت شکنیم
پا بر سر تاج کیقبادی بنهیم آنجا که کله گوشۀ همّت شکنیم
***
نی بر سر خوان مردمان چون ترهایم نی نقل مجالس ز پی شبچرهایم
امروز که ناکسان در این بازارند ما جنس کسادیم و زر ناسرهایم
***
مست می عشقیم و جنون در سرماست این کهنه سفال چرخ، کی درخور ماست
آبی که از او عمر ابد یافته خضر بر خاک فشاندۀ ته ساغر ماست
***
در دهر، بنای خرّمی منهدم است و اسباب نشاط و عیش، نامنتظم است
خون میخورم و نمیزنم دم، گویی طفلم من و تنگنای گیتی، رحم است
***
گه بستۀ زلف همچو زنجیر شدم گاه از مژهای نشانۀ تیر شدم
آزادی هر دو کون میخواست دلم در بندگی نفس و هوا پیر شدم
***
چشمم همه خون ز هجر یاران بارد زان گونه که ابر، در بهاران بارد
گر ابر، ز دریای دل من خیزد پیوسته شرر بهجای باران بارد
***
ای باد صبا ببوس، خاک گذرش وان گاه ز دور ماندگان ده خبرش
دانی که نشان کوچۀ جانان چیست؟ آغشته به خون ماست دیوار و درش
پانویس برود زیر صفحات
(یادآوری: گزارش درست پانویسها در کتابشناسی مؤمن یزدی آمده است)
(2/8) علیقلی خان واله داغستانی به نادرست، پسوند نام او را شیروانی نوشته است. (ریاضالشّعراء 4 : 2155) و معلّم حبیبآبادی او را شیرازی باغنوی نوشته است. (مکارم الآثار، 3 : 1022)
2/15-درایتی، فهرستگان نسخههای خطی ایران (فنخا)، ج 15: 1057.
3/15- همان، ج 15: 908.
2/23-نصرآبادی: تذکرۀ نصرآبادی (مدقق): 230.
3/23-کاشی: خلاصةالاشعار و زبدةالافکار (بخش کاشان): 93-94.
4/23-کاشی: خلاصةالاشعار و زبدةالافکار (بخش شیراز): 387.
2/28-اوحدی: عرفات، ج 5: 3048.
2/39-کاشی: خلاصةالاشعار و زبدةالافکار (بخش یزد و کرمان): 84.
3/39-میرافضلی: �رباعیات مؤمن یزدی�: 20.
3/39-میرافضلی: جُنگ رباعی: 628 و 639 ( برگرفته از دیباچۀ عبدالباقی نهاوندی بر رباعیّات محوی همدانی).
2/67-پطروشفسکی: اسلام در ایران، ص 373. برگرفته از: مستوفی، حمدالله: نزهةالقلوب.
3/67- اصل: طبیعت.
2/75- کاشی: خلاصةالاشعار و زبدةالافکار (بخش یزد و کرمان): 106.
2/83- میرافضلی: �رباعیات مؤمن یزدی�: 20.
3/83-همان: 20-21.
2/86-میزان مآخذ کهن پس از هر رباعی در درون این کتاب، گویای هواخواهی و نگرش گردآورندگان جُنگها و تذکرهها از سرودههای مؤمن یزدی است.
برچسب:
نویسنده: نرگس محمودی