این ابیات ناقابل تقدیم
به استاد عزیزم جناب آقای حسین مسرّت
که نقطۀ عطفی در زندگی من بودند
« باور نداشتم که تو اعجاز می کنی »
آتش به جان چو حافظ شیراز می کنی
بس رنج تازیانۀ پاییز برده ام
بر باوری که رویشی آغاز می کنی
سرمستم از ترانۀ بلبل ، شمیم گل
ما را به این بهار، تو دمساز می کنی
آهنگ جان من که به عمری سکوت شد
چنگی دگر به زخمۀ این ساز می کنی
اینجا بمان و زمزمه کن شعر زندگی
من تازه می شوم چو تو آواز می کنی
صدها گره ز کار فروبستۀ دلم
بنما اشارتی که بدان باز می کنی
من یک کویر و حسرت آبی روان به دل
راهی به چشمه سار سویم باز می کنی
جانم فدای نرگس مردم فریب تو !
زشتی ندیده ای ، صنم ! اغماز می کنی
ای دل ! بسوز باز که سوزد غرور من
زین شعله نهان که تو ابراز می کنی
شمسی علی حمزه
اسفند 1381
برچسب:
نویسنده: نرگس محمودی